«از اشــــــــــکـــــــــــان بترس»

اونایی که ناراحتی قلبی دارن مطالبو نخونن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1391ساعت 18:0 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1391ساعت 20:5 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!؟

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 15:16 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######

زندگی وحشتناک زنی که ارواح مزاحمش می شدند + عکس

کاخ وینچستر(Winchester House)، یکی از مشهورترین کاخهای کالیفرنیاست که توسط سارا وینچستر بیوه یکی از اشراف زادگان آمریکا، بنام ویلیام وینچستر ساخته شده است و اما رموز جالبی در مورد کاخ وجود دارد که باعث شده شهرت این عمارت بیش از یک بنای تاریخی باشد!


•●ادامه مطلب●•
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1392ساعت 11:52 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######

چشمامو که باز کردم همه جا تاریک بود .

 

تموم تنم درد می کرد .ِ

 

خواستم سرمو بلند کنم ولی نتونستم .

 

یه چیزخیلی سنگین و سفت روی صورتم بود .

 

نمی تونستم خوب نفس بکشم .

 

احساس نفس تنگی می کردم .

 

بوی خاک می اومد .

 

خاک مرطوب .

 

چند بار پلکامو باز و بسته کردم .

 

یعنی چی ؟

 

اینجا کجاست ؟

 

دستام محکم به تنم چسبیده بود .

 

خدای من .. خدای من .... خدای من


•●ادامه مطلب●•
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 18:4 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######
داستان واقعی از یک دختر

طبق گزارش دريافتي از اسياي دوردر يكي از پاركهاي كوچك در كشور تايلند دخترك عجيبي چند وقتي مردم ان منطقه را سر در گم كرده است. در اكثر عكسهايي كه در اين پارك گرفته ميشود اين دختر وجود دارد در صورتي كه اين دختر را تابه حال كسي از نزديك نديده است اين موضوع براي همه عادي شده بود تا اين كه خبرنگاري طي تحقيق از مردم فهميد اين دختر حدود چند سال پيش فوت شده است.

مردم وحشت كرده و از پارك دوري كردند.مسئولين پارك از روزنامه مذكور شكايت كرده و آن ها ناچار به عذرخواهي شدند و مردم دوباره به پارك روان شدند كه دوباره عكاسي عكس اين دختر در را در عكسي ثبت كرد.
عكاس بيچاره را جريمه و به زندان انداختند ولي او قسم مي خورد عكس واقعي است.
دوباره مدتي گذشت و بعد از مدتي دوربين كنترل ترافيك عكس اين دختر را در بين مردم ثبت كرد.
مامور مذكور از كار بي كار و جريمه شد.

از آن پس كسي آن دختر را نديد و اگر هم ديد به روي خودش نياورد.

منبع:w w w.a r v a h .o r g
 
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 16:57 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######


ارواح سرگردانی که بهانگاره را مشهور کرد؛

پرسه در شهر ارواح

اگر کسی در راهروهای بناهای قدم بزند به وضوح صدای شکسته شدن شیشه و خرد شدن سنگ‌ها را می‌شود.
کمی بعد هم صدای گریه یک زن در سکوت شهر می‌پیچد...

 بهانگاره یکی از عجیب‌ترین شهرهای هندوستان است؛ شهری قدیمی، متروکه و خالی از سکنه که در حاشیه پارک جنگلی ساریسکا در ایالت راجستان  قرار گرفته. ترس و وحشتی که خرابه‌های این شهر به دل انسان‌ها می‌اندازد و داستان‌هایی که درباره ارواح سرگردان آن نقل می‌شود این روزها توریست‌ها و گردشگران ماجراجو و کنجکاو زیادی را به این منطقه می‌کشاند.البته این شهر قدیمی فقط تا قبل از غروب خورشید شلوغ است چون هیچ کس جرأت ندارد بعد از غروب آفتاب به این منطقه قدم بگذارد.


•●ادامه مطلب●•
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 15:8 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######

روزینا دسپارد در خانه پدریش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتی لباس خواب را پوشید صدای پای مادرش را از پشت در شنید. اما وقتی در را باز کرد راهرو بیرون خالی بود. به درون راهرو سرک کشید وزنی را دید که لباس سیاه بر تن دارد و دستمالی به صورت گرفته و پای پله ها خاموش ایستاده است. بعد از چند ثانیه زن از پله پایین رفت. شمع در دست روزینا خاموش شد ودیگر چیزی ندید. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پیاپی شیح سیاهپوش توسط اعضا خانواده مکرر دیده شد . حال شبح مثل یکی از اعضا خانواده شده بود. روزینا سعی کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پایین می انداخت و ناپدید می شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبدیل به مراسم اعصاب خرد کنی شده بود زیرا شبح بر دو نفر از حاضرین ظاهر می شد وبر بقیه ناپدید می ماند. گاه او در میان دو میهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . یکی از آنها آن را میدید و گفتگو مبدل به حرف های بی سر وته می شد روزینا وپدرش که شیح بر آنها ظاهر می شد نمی توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزینا یاداشت می شد او سعی داشت تا هویت شبح را حدث بزند . کسی که بیشتر ازهمه مشخصاتش با شبح یکی بود خانم "ایموژن سوبین هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره ای از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از یک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. این ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسیاری را برانگیخت و توسط انجمن تحقیقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بیشتر موضوع را از اهمیت انداخت و همگان آنرا به فراموشی سپردند. اما در سال 1958 واقعی شگفت رخ داد. مردی که در نزدیکی آن خانه می زیست شبی از جابرخاست و زنی را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ویکتوریا را بر تن داشت سرش را پایین انداخته بود. وبه نظر می رسید به تلخی در دستمالی که بصورت گرفته بود می گریست وقتی مرد از ترس فریادی کشید زن ناپدید شد . مرد چیزی از شبح نشنیده بود و علاقه ای به مسائل فوق طبیعی نداشت بعد از آنکه زن بارها دیده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخی می گریست. پیدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکین نداده است . اما اینکه چرا خانم محل ظهورش را تغییر داده هرگز معلوم نشد.... . ظهورش را تغییر داده هرگز معلوم نشد

نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 15:3 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######

MLP03 داستان ترسناک غار روستای ساری قیه بین سراب و اردبیل


سالها پیش در شهر سن دیگو از ایالات متحده پسربچه فقیری در روبروی شهر بازی

در زیر باران ماه نوامبر مشغول گلفروشی بود. روز شکرگذاری بود و

همه مشغول جشن و پایکوبی بودند. پسرک که فرانک نام داشت با حسرت

به بچه هایی که همراه پدر و مادرشان با شادی به شهر بازی میرفتند نگاه میکرد.

از شدت سرما نوک دماقش سرخ شده بود و میلرزید.هیچکسی ازش گل نمیخرید.

تا اینکه یک ماشین گرون قیمت کنارش ایستاد و از پشت پنجره یک زن خوشرو

با شادی گفت: تنکسگیوینگ مبارک پسر کوچوله من کل گلارو میخرم.

پسرک از شدن خوشحالی داشت در پوست خود نمیگنجید.

و دسته گلو به آن زن داد و زن هم چند دلار بهش داد و با لبخندی خداحافظی کرد و رفت.

فرانک با شادی و با تمام قدرت اسکناسها رو در دستش مچاله کرد و بسمت شهر بازی

قدم برداشت. همان لحظه صدایی از آنور خیابان بگوشش رسید:

هی فرانک کجا میری؟

فلیپ که یجورایی صاحب کارش بود و پولایی که جمع میشد و میگرفت و در عوض

یک جای کوچک مثل یه زیر زمین به بچه هایی مثل فرانک میداد.

فرانک که به آروزش نزدیک شده بود و نمیخواست کسی مانعش بشه شروع به دویدن

کرد و فلیپ هم با عجله بدنبالش دوید اما صدای مهیب ترمز یک ماشین بگوش رسید


•●ادامه مطلب●•
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت 14:58 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######
ارواح واشباح

 
ارواح واشباح.
 
 
 
اشباح حیوانی
گزارش هایی که از دیدن اشباح حیوانات در طی قرون گذشته ارایه شده از همان قدمتی برخوردار است که گزارشهای ارایه شده در خصوص مشاهده ارواح انسان ها , بسیاری از صاحبان سگ ها ادعا می کنند که از حضور اشباح سگ های مرده خویش آگاهند . گفته می شود که اغلب تسخیر شدگی های اینچنینی هنگامی متوقف می شود که صاحب سگ نیز بمیرد. این ویژگی کارشناسان را به این نتیجه رسانده که اشباح خیوانات به مثابه یک عمل به شدت وفادارانه نسبت به صاحبان قبلی خود , پس از مرگ بر روی زمین باقی می مانند. مشاهدات از اشباح حیوانی فقط شامل سگها نیست بلکه حیوانات متنوعی از ببر تا اختاپوس را نیز شامل می شود.
گرچه بسیاری از مشاهدات اشباح حیوانی دارای توجیهات علمی و طبیعی است , اما ثابت شده که حیوانات معمولی دارای قدرت های فراطبیعی هستند . بدون تردید , برخی از حیوانات حساسیت بسیاری نسبت به حضور ارواح دارند , آنها اغلب اولین موجود زنده در خانه هستند که حضور چیزی عجیب را در اطراف خود حس می کنند. این حساسیت به همراه وفاداری بسیار زیاد به یک فرد , خانه یا مکان خاص می تواند بازگشت دوباره حیوانات را در قالب اشباح در دوران پس از مرگ شان توجیه کند.

 

 



•●ادامه مطلب●•
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 16:57 به دست مرگبار ASHKAN.D|
######مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرگ######